متن نگار - عکس نوشته های خودمونی
متـــــن‌نگـــــار
عکس‌نوشته‌های‌خودمونی

چالــش‌ها مشاهده همه

حافظ

هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

رودکی

انديشه کنم هر شب و
گويم خدایا!
هجرانش چنين است..
وصالش چونست!؟

سعدی

شب نیست
که چشمم آرزومند تو نیست!

محمد علی بهمنی

مرا با برکه ‌ام بگذار،
دریا ارمغانِ تو
بگو جوی حقیری
آرزوی رود با خود داشت!

مولانا

رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
هم بی‌دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم

مهدی اخوان ثالث

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی... چه نیازی... چه غمی ست...

علیرضا بدیع

آغوش تو چقدر مى آید به قامتم
در آن بـه قدرِ پیرهن خویش راحتم

محمد قهرمان

دیوان عمر را دو سه روزی ورق زدیم
ابیات برگزیده‌ی ما را کسی ندید...

مولانا

گر چاره تویی،بیچاره منم جانا

مولوی

هرچیز که در جستن آنی،آنی

ناشناس

اگر قرار است روزي پروانه شوم.
بگذار روزگار هرچه مي خواهد پيله كند

شهریار

ناشناسی که به تاریکی شب
می برد نان یتیمان عرب

بیدل دهلوی

به دل گفتم:كدامین شیوه دشوار است در عالم‌؟
نفس در خون تپید و گفت‌: پاس آشنایی‌ها...

صنم نافع

آمدی قصه ببافی كه موجه بروی...؟
در نزن ، رفته ام از خویش كسی منزل نیست ...

کوروش نامی

رمضان
مردیست عاشق
که به خاطر دیدن روی ماه شوال معشوقه اش
دست به اعتصاب آب وغذا زده است

حافظ

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

فیض کاشانی

ناامیدم مکن از دولت وصلت ای دوست
که ز تو ،غیر تو دانی ،که ندارم امید

نیما معماریان

فرق می کند
وقتی
ژاکتِ من
از دست های تو
نتواند جدا شود
و دست هایم
باقی بماند در جیب هایت

جواد نعمتی

با نگاهی که خالی ازعشق است، از نجابت فرار می کردی
با همان موی لخت خرمایی کافه را بی قرار می کردی

جواد نعمتی

لحظه از انتظار سر می رفت، صندلی ها مچاله می ماندند
طعنه هایت عمیق تر می شد، قهوه را زهر مار می کردی

بـــــه جمــــع مــــا بپیــونـدیـد

اینستاگرام - صفحه رسمی متن نگار ایتا - صفحه رسمی متن نگار سروش - صفحه رسمی متن نگار آپارات - صفحه رسمی متن نگار